چرا از رشد کارمندت می‌ترسی؟

0 دیدگاه
ویدیو
Rate this post

 

چرا از رشد کارمندت می‌ترسی؟ درس بازار قدیم برای مدیران امروز

یه سؤال ازت دارم؛ اگه امروز یکی از بهترین کارمندهای مجموعه‌ات رو آموزش بدی،
رشدش بدی، کار رو کامل یادش بدی و چند سال بعد تصمیم بگیره از مجموعه‌ات بره،
واقعاً چه اتفاقی می‌افته؟

شاید با خودت بگی: «خب، من که این همه براش وقت گذاشتم! حالا می‌خواد بره
و نتیجه زحمات من رو جای دیگه خرج کنه؟»

راستش رو بخوای، این نگرانی رو خیلی از مدیرها دارن. برای همین بعضی‌ها
ناخودآگاه اطلاعات رو پیش خودشون نگه می‌دارن، تصمیم‌ها رو به نیروها واگذار
نمی‌کنن و دلشون نمی‌خواد کسی اون‌قدر قوی بشه که بتونه مستقل کار کنه.

اما بیا یه لحظه از زاویه دیگه‌ای به موضوع نگاه کنیم.
اگه یه نیروی توانمند دیر یا زود از مجموعه‌ات بره، چی؟
اگه مهاجرت کنه، پیشنهاد کاری بهتری بگیره، بخواد کسب‌وکار خودش رو راه بندازه
یا به هر دلیل دیگه‌ای تصمیم به رفتن بگیره، چه برنامه‌ای داری؟

اینجا دقیقاً همون نقطه‌ایه که تفاوت یک مدیر معمولی با یک مدیر حرفه‌ای
مشخص می‌شه.


مدیر حرفه‌ای فقط به این فکر نمی‌کنه که چطور نیروی خوبش رو نگه داره؛
به این هم فکر می‌کنه که چطور نیروی خوب تربیت کنه، براش دلیل موندن بسازه
و در عین حال، کسب‌وکارش رو به حضور دائمی یک نفر وابسته نکنه.

۱. از روز اول فقط دنبال کارمند نباش؛ برای رشدش برنامه داشته باش

فرض کن یه نفر رو استخدام کردی. روز اول بهش می‌گی بیا این کارها رو انجام بده،
این نرم‌افزار رو یاد بگیر، با مشتری‌ها صحبت کن و گزارش بده.
اون هم با انگیزه شروع می‌کنه و کم‌کم کار رو یاد می‌گیره.

سه ماه می‌گذره، شش ماه می‌گذره، یک سال می‌گذره.
حالا دیگه کار رو بلده و از پس بیشتر وظایفش برمیاد.
اما هنوز هم هر روز همون کارهای قبلی رو انجام می‌ده.

به نظرت بعد از مدتی چه اتفاقی می‌افته؟

احتمال داره از خودش بپرسه: «خب، من اینجا قراره تا کی همین کار رو انجام بدم؟
قراره چیزی بیشتر یاد بگیرم؟ مسئولیت بیشتری بگیرم؟ درآمدم بهتر بشه؟
اصلاً آینده من توی این مجموعه چیه؟»

اگه جواب روشنی برای این سؤال‌ها نداشته باشی، نباید تعجب کنی که یه روز
دنبال فرصت تازه‌ای بگرده.

ببین، استخدام کردن فقط پیدا کردن یه نفر برای پر کردن یک صندلی نیست.
تو باید از همون اول بدونی که می‌خوای این آدم رو به کجا برسونی و
در مقابل، از رشدش چه ارزشی برای مجموعه ساخته می‌شه.

از فردا چیکار کنیم؟

برای هر موقعیت شغلی، سه مرحله مشخص کن:

  • مرحله اول، یادگیری:
    فرد باید چه کارهایی رو یاد بگیره و چه مهارت‌هایی به دست بیاره؟
  • مرحله دوم، مستقل شدن:
    چه کارهایی رو باید بدون اینکه هر پنج دقیقه از تو سؤال بپرسه، انجام بده؟
  • مرحله سوم، پیشرفت:
    اگه عملکرد خوبی داشت، چه مسئولیت، درآمد یا فرصت تازه‌ای می‌تونه به دست بیاره؟

مثلاً اگه فروشنده استخدام کردی، فقط ازش نخواه که جواب مشتری رو بده و
سفارش ثبت کنه. براش مشخص کن که در ادامه باید بتونه مشتری رو درست بشناسه،
نیازش رو بفهمه، مذاکره کنه، فروش رو پیگیری کنه و کم‌کم مسئولیت بیشتری بگیره.

این‌طوری هم خودش می‌فهمه برای چی داره تلاش می‌کنه، هم تو می‌دونی
این استخدام قراره چه نتیجه‌ای برای کسب‌وکارت داشته باشه.

۲. کاری نکن که همه تصمیم‌ها فقط با حضور تو گرفته بشن

یه مدیر رو تصور کن که اگه یک روز سر کار نباشه، هیچ‌کس نمی‌تونه
حتی یه تصمیم ساده بگیره.

مشتری تخفیف می‌خواد؛ باید از مدیر اجازه بگیرن.
سفارش مشکل داره؛ باید مدیر تصمیم بگیره.
یه مسئله ساده پیش اومده؛ همه منتظرن مدیر بیاد.

شاید اولش به خودت افتخار کنی و بگی: «دیدی همه‌چیز به من وابسته‌ست؟
اگه من نباشم، کار جلو نمی‌ره!»

اما یه سؤال جدی دارم: این واقعاً نشونه قدرت مدیریتی توئه یا نشونه اینه
که هنوز نتونستی یک سیستم درست بسازی؟

وقتی همه تصمیم‌ها باید از تو عبور کنن، عملاً خودت سرعت رشد مجموعه رو
محدود می‌کنی. از یه طرف از زیاد شدن کارها شکایت داری، از طرف دیگه
اجازه نمی‌دی کسی مسئولیت واقعی بپذیره.

از فردا چیکار کنیم؟

برای تصمیم‌های پرتکرار، محدوده اختیار مشخص کن.
مثلاً فروشنده تا چه مبلغی می‌تونه تخفیف بده؟
مسئول پشتیبانی برای حل مشکل مشتری چه اختیاراتی داره؟
چه تصمیم‌هایی رو باید به تو گزارش بده و چه تصمیم‌هایی حتماً به تأییدت نیاز دارن؟

وقتی این مرزها روشن باشن، کارمند می‌دونه تا کجا اختیار داره و تو هم
لازم نیست برای هر مسئله کوچیکی وارد عمل بشی.

یادت باشه؛ قرار نیست مدیر از همه کارها کنار بکشه.
قرار اینه که وقتش رو برای تصمیم‌های مهم‌تر نگه داره، نه اینکه تمام روز
درگیر کارهایی باشه که بقیه هم می‌تونن درست انجامشون بدن.

۳. از رشد نیرو نترس؛ کاری کن که موندن براش ارزش داشته باشه

یه باور اشتباه بین بعضی مدیرها وجود داره:
«اگه زیاد به کارمندم آموزش بدم، قوی می‌شه و بعد می‌ره!»

قبول دارم؛ ممکنه بره. هیچ‌کس نمی‌تونه بهت تضمین بده که یک کارمند
تا آخر عمر کاریش در مجموعه تو می‌مونه.

اما بیا طرف دیگه ماجرا رو هم ببینیم.
اگه آموزش نبینه چی؟ اگه احساس کنه رشد نمی‌کنه چی؟
اگه هر روز همون کارهای تکراری رو انجام بده و ندونه آینده‌اش چه شکلیه چی؟

اون هم ممکنه بره؛ فقط این بار تو فرصت رشد و پیشرفت رو ازش گرفتی،
بدون اینکه موندنش رو تضمین کرده باشی.

گزارش‌های گالوپ و Workhuman نشون می‌دن کارکنانی که در محیط کار
به شکل باکیفیت و معنادار مورد قدردانی قرار می‌گیرن، در پیگیری دو‌ساله
کمتر سازمانشون رو ترک می‌کنن. در مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۴،
این گروه ۴۵ درصد کمتر احتمال داشت که طی دو سال بعد سازمانشون رو عوض کنن.
البته این نتیجه به معنی تضمین ماندگاری همه کارکنان نیست.

من از این موضوع یه نتیجه کاربردی می‌گیرم:
آدم‌ها فقط به خاطر حقوق کار نمی‌کنن. نحوه برخورد، احساس ارزشمندی،
فرصت یادگیری و آینده‌ای که برای خودشون می‌بینن هم می‌تونه روی تصمیمشون
برای موندن اثر بذاره.

منبع:

گزارش گالوپ درباره قدردانی و ماندگاری کارکنان

از فردا چیکار کنیم؟

ماهی یک بار با نیروهای کلیدی خودت گفت‌وگو کن و این سه سؤال رو بپرس:

  1. توی این مدت چه چیزی یاد گرفتی که قبلاً بلد نبودی؟
  2. دوست داری در شش ماه آینده چه مهارتی به توانایی‌هات اضافه کنی؟
  3. ما چطور می‌تونیم کاری کنیم که هم تو پیشرفت کنی، هم نتیجه بهتری برای مجموعه بسازیم؟

بعد فقط به حرف زدن اکتفا نکن. برای جواب‌هاش برنامه داشته باش.
اگه قرار شده آموزش ببینه، زمانش رو مشخص کن.
اگه قرار شده مسئولیت بیشتری بگیره، معیارش رو روشن کن.
اگه عملکرد خوبی داشته، پیشرفتش رو ببین و بهش بازخورد بده.

یه نکته مهم هم اینه که رشد دادن نیرو به معنی دادن همه اطلاعات محرمانه
یا سپردن بی‌حساب‌وکتاب همه اختیارات نیست. آموزش، اعتماد و مسئولیت‌پذیری
باید متناسب با نقش فرد، عملکردش و نیازهای واقعی کسب‌وکار پیش بره.

۴. از روز اول برای رفتن نیرو هم برنامه داشته باش

این بخش رو جدی بگیر؛ چون خیلی از کسب‌وکارها دقیقاً همین‌جا ضربه می‌خورن.

فرض کن تمام ارتباط با مشتری‌های مهم دست یک نفره.
رمزها، اطلاعات سفارش‌ها، قول‌هایی که به مشتری داده شده، سابقه مذاکره‌ها
و حتی روش انجام کار، همه توی ذهن همون آدمه.

حالا اگه فردا استعفا بده یا به هر دلیلی نتونه سر کار بیاد، چه اتفاقی می‌افته؟

تازه اون موقع می‌فهمی که چقدر از کسب‌وکارت به حضور یک نفر وابسته بوده.
مشتری‌ها بلاتکلیف می‌شن، کارها عقب می‌افته و بقیه اعضای تیم نمی‌دونن
باید از کجا شروع کنن.

ببین، قرار نیست با فکر کردن به رفتن نیروها بدبین بشی.
قراره واقع‌بین باشی. همکاری با آدم‌ها ارزشمنده، اما هیچ کسب‌وکاری
نباید تمام دانش و فرایندهای حیاتی خودش رو فقط در اختیار یک نفر نگه داره.

از فردا چیکار کنیم؟

برای هر نیروی کلیدی، این پنج سؤال رو بررسی کن:

  • کدوم کارها فقط توسط همین فرد انجام می‌شن؟
  • اگه یک هفته نباشه، چه کسی می‌تونه کارهاش رو پیش ببره؟
  • مراحل انجام کارها نوشته شده یا فقط توی ذهنشه؟
  • اطلاعات ضروری مشتری‌ها و پروژه‌ها در سیستم مجموعه ثبت می‌شن؟
  • آیا فرد دیگری هم حداقل با کارهای حیاتی این بخش آشناست؟

مثلاً اگه یک فروشنده مشتری‌های مهم رو مدیریت می‌کنه، تاریخچه ارتباط،
وضعیت سفارش، تعهدات و پیگیری‌های ضروری باید طبق اصول محرمانگی و دسترسی
مناسب در سیستم شرکت ثبت بشن.

این کار هم به نفع مجموعه‌ست، هم به نفع خود کارمند؛ چون قرار نیست
هر بار که مرخصی می‌گیره یا چند روز در دسترس نیست، همه‌چیز متوقف بشه.


اگر نبودن یک نفر می‌تونه کسب‌وکار رو متوقف کنه، مشکل فقط رفتن اون آدم نیست؛
باید ببینی کجای سیستم رو نساختی.

۵. فقط حقوق نده؛ ببین چرا یک نیروی خوب باید پیش تو بمونه

گاهی از مدیرها می‌شنوم: «من حقوقش رو سر وقت می‌دم؛ دیگه چی می‌خواد؟»

حقوق مهمه، خیلی هم مهمه. اما اگه فکر کنیم فقط با پرداخت حقوق می‌تونیم
یک نیروی خوب رو برای همیشه نگه داریم، احتمالاً داریم بخشی از ماجرا رو
نادیده می‌گیریم.

یه کارمند رو تصور کن که حقوقش رو می‌گیره، اما هر روز با حجم کاری نامشخص
روبه‌رو می‌شه. نمی‌دونه دقیقاً چه انتظاری ازش دارن.
وقتی کارش رو خوب انجام می‌ده کسی چیزی نمی‌گه، ولی به محض یک اشتباه،
همه سراغش میان.

حالا از خودش می‌پرسه: «من چرا باید اینجا بمونم؟»

این سؤال رو فقط وقتی ازت می‌پرسه که پیشنهاد کاری بهتری داشته باشه؟
نه. ممکنه مدت‌ها قبل از استعفا، در ذهنش به این نتیجه رسیده باشه
که اینجا آینده‌ای برای خودش نمی‌بینه.

از فردا چیکار کنیم؟

چند مورد ساده رو بررسی کن:

  • آیا هر فرد دقیقاً می‌دونه ازش چه انتظاری داری؟
  • آیا حجم کارش با زمان، ابزار و منابعی که در اختیارش گذاشتی تناسب داره؟
  • آیا وقتی کارش رو خوب انجام می‌ده، بازخورد مشخصی می‌گیره؟
  • آیا می‌دونه برای افزایش مسئولیت یا درآمد باید به چه معیارهایی برسه؟
  • آیا می‌تونه درباره مشکلات کاری حرف بزنه، بدون اینکه از تحقیر شدن بترسه؟

یه مثال ساده بزنم. به جای اینکه فقط بگی «آفرین، خوب بود»، بهش بگو:
«اینکه قبل از تحویل سفارش، مشکل موجودی رو پیدا کردی، جلوی تأخیر و
نارضایتی مشتری رو گرفت. این دقتت برای مجموعه ارزش داشت.»

این‌طوری فرد می‌فهمه دقیقاً کدوم رفتارش ارزشمند بوده و چرا کارش اهمیت داشته.
این نوع بازخورد، خیلی مفیدتر از تعریف‌های کلی و تکراریه.

۶. نیروی باتجربه استخدام کن، اما دنبال دزدیدن روش‌های شرکت قبلیش نباش

یه اشتباه دیگه هم وجود داره که شاید کمتر درباره‌اش حرف زده باشیم.
بعضی مدیرها وقتی می‌خوان یک نیروی باتجربه استخدام کنن، با خودشون می‌گن:
«فلانی رو بیاریم؛ توی شرکت قبلی کلی تکنیک یاد گرفته.
اطلاعاتش رو دربیاریم و همون روش‌ها رو توی مجموعه خودمون اجرا کنیم.»

بذار خیلی ساده بگم؛ تجربه فرد ارزشمنده، اما هر روشی که در یک شرکت جواب داده،
لزوماً در شرکت تو هم جواب نمی‌ده.

چرا؟ چون شرایط دو کسب‌وکار با هم فرق داره.
مشتری‌ها فرق دارن، بودجه فرق داره، تیم فرق داره، امکانات فرق داره
و حتی چیزی که مشتری از تو انتظار داره ممکنه کاملاً متفاوت باشه.

فرض کن یک مدیر فروش رو از یک شرکت بزرگ استخدام کردی.
اونجا تیم تبلیغات قوی بوده، برند شناخته‌شده بوده، بودجه مناسبی برای جذب مشتری
داشتن و یک تیم پشتیبانی هم پشت فروش قرار داشته.

حالا همون مدیر وارد کسب‌وکار کوچیک تو می‌شه.
اگه بخوای بدون بررسی، تمام روش‌های قبلی رو اجرا کنه، ممکنه نتیجه‌ای
که انتظار داری به دست نیاد.

مشکل لزوماً از اون فرد نیست؛ شاید داری روشی رو اجرا می‌کنی که برای شرایط
دیگری ساخته شده.

از فردا چیکار کنیم؟

وقتی یک فرد باتجربه وارد مجموعه‌ات می‌شه، ازش نخواه فقط نسخه قبلی رو تکرار کنه.
ازش بخواه مسئله رو تحلیل کنه و کمک کنه راه‌حل مناسب خودت رو بسازی.

ازش بپرس:

  • در مجموعه قبلی دقیقاً چه مسئله‌ای رو حل می‌کردید؟
  • چرا اون روش جواب می‌داد؟
  • چه امکانات و پیش‌نیازهایی داشتید؟
  • کدوم بخش اون روش به شرایط ما می‌خوره؟
  • چطور می‌تونیم اول در مقیاس کوچیک آزمایشش کنیم؟

بعد یک آزمایش واقعی طراحی کن. زمان، هزینه و نتیجه مورد انتظار رو مشخص کن.
اگر جواب داد، توسعه‌اش بده؛ اگر جواب نداد، اصلاحش کن.

یک نکته مهم هم این وسط وجود داره: استفاده از تجربه و مهارت حرفه‌ای افراد
با مطالبه اطلاعات محرمانه، اسناد داخلی یا اسرار تجاری شرکت قبلی فرق داره.
تو قرار نیست با افشای اطلاعات دیگران کسب‌وکارت رو بسازی.

قرار اینه که با تجربه آدم‌های توانمند، شناخت بازار و بررسی شرایط خودت،
یک مدل مناسب برای کسب‌وکار خودت بسازی.


از تجربه دیگران یاد بگیر، اما کسب‌وکارت رو با وصله‌پینه روش‌های دیگران اداره نکن.
اول شرایط خودت رو بشناس، بعد بهترین راه‌حل رو برای خودت بساز.

۷. رشد کارمند رو به رشد کسب‌وکارت وصل کن؛ نه به وابستگی دائمی

حالا برگردیم به تصویر بازار قدیم.
تصور کن شاگردی سال‌ها کنار استادش کار کرده، فوت‌وفن کار رو یاد گرفته،
با مشتری‌ها آشنا شده و کم‌کم توانایی اداره یک کسب‌وکار مستقل رو پیدا کرده.

آیا می‌شه با اطمینان گفت همه استادکارهای قدیم شاگردهاشون رو صاحب حجره می‌کردن؟
نه. یا اینکه هر شاگردی بعد از مستقل شدن، حتماً با استاد سابقش معامله می‌کرد؟
این رو هم نمی‌شه درباره همه تعمیم داد.

اما می‌تونیم از منطق رابطه بلندمدت در کسب‌وکار یک درس مهم بگیریم:
وقتی رابطه بر پایه اعتماد، خوش‌قولی، انصاف و تجربه خوب ساخته می‌شه،
امکان ادامه همکاری حتی بعد از تغییر نقش‌ها هم وجود داره.

حالا این رو بیاریم توی کسب‌وکار امروز.
فرض کن یکی از بهترین نیروهات بعد از چند سال تصمیم می‌گیره کسب‌وکار خودش رو راه بندازه.
اگر در این سال‌ها باهاش درست رفتار کرده باشی، ممکنه در آینده مشتری تو بشه،
تو رو به مشتری‌های دیگه معرفی کنه، در یک پروژه باهات همکاری کنه یا
حتی در موقعیت دیگه‌ای شریک تجاری تو بشه.

البته این اتفاق تضمین‌شده نیست. ممکنه مسیرش کاملاً از تو جدا بشه.
اما سؤال اینه که تو در مدت همکاری، چه رابطه‌ای ساختی؟
رابطه‌ای که فقط به حقوق و دستور محدود بوده، یا رابطه‌ای حرفه‌ای که
در اون هر دو طرف ارزش واقعی به دست آوردن؟

از فردا چیکار کنیم؟

وقتی عملکرد نیرو رو ارزیابی می‌کنی، فقط به تعداد کارهایی که انجام داده نگاه نکن.
سه نوع نتیجه رو کنار هم ببین:

  • نتیجه برای خود فرد:
    مهارت بیشتر، مسئولیت‌پذیری، درآمد و استقلال حرفه‌ای.
  • نتیجه برای مجموعه:
    فروش بهتر، کیفیت بالاتر، رضایت مشتری و هزینه کمتر.
  • نتیجه برای سیستم:
    ثبت تجربه‌ها، مستند شدن فرایندها، آموزش نفر بعدی و کمتر شدن وابستگی به یک فرد.

مثلاً اگر یک کارمند فرایند رسیدگی به شکایت مشتری رو بهتر می‌کنه،
فقط نگوییم «این فرد خیلی خوب کار می‌کنه».
بررسی کنیم آیا زمان رسیدگی کمتر شده؟ آیا مشتری راضی‌تره؟
آیا بقیه اعضای تیم هم می‌تونن این روش رو یاد بگیرن؟

این‌طوری رشد یک نفر فقط به توانایی شخصی خودش محدود نمی‌شه؛
به بهتر شدن کل کسب‌وکار هم کمک می‌کنه.

حرف آخر؛ قرار نیست همه نیروها تا آخر با تو بمونن

بیا یک بار دیگه به سؤال اول برگردیم.
اگر یکی از بهترین کارمندهای تو فردا تصمیم بگیره از مجموعه جدا بشه،
چه اتفاقی می‌افته؟

شاید هنوز هم از رفتنش ناراحت بشی. طبیعی هم هست.
برای آموزش و رشدش وقت گذاشتی و دوست داری نتیجه این سرمایه‌گذاری رو ببینی.
اما قرار نیست تمام آینده کسب‌وکارت به موندن یک نفر گره بخوره.

تو باید هم برای موندن نیروهات دلیل بسازی، هم برای رشدشون فرصت ایجاد کنی
و هم برای ادامه کار مجموعه، سیستم درست داشته باشی.

این سه موضوع با هم تناقض ندارن.
می‌تونی به یک نفر آموزش بدی، بهش اعتماد کنی، مسئولیت بیشتری بدی
و در عین حال مطمئن بشی که اطلاعات ضروری و کارهای حیاتی مجموعه فقط
به حضور همون فرد وابسته نیست.

از امروز لازم نیست همه‌چیز رو یک‌باره تغییر بدی.
فقط این پنج کار رو شروع کن:

  1. برای هر نیروی کلیدی، مسیر یادگیری و پیشرفت مشخص کن.
  2. اختیار تصمیم‌گیری رو متناسب با مهارت و مسئولیت به افراد واگذار کن.
  3. کارهای حیاتی رو مستند کن و برای نبودن نیروهای کلیدی برنامه داشته باش.
  4. به‌صورت منظم درباره رشد، انگیزه، مشکلات و آینده همکاری با نیروها گفت‌وگو کن.
  5. روش‌های جدید رو قبل از اجرای گسترده، متناسب با شرایط کسب‌وکارت آزمایش کن.

ببین، قرار نیست هر کارمندی تا آخر عمر کاریش در مجموعه تو بمونه.
قرار اینه که تا وقتی با تو کار می‌کنه، فرصت رشد داشته باشه،
برای کسب‌وکارت ارزش بسازه و در کنار اون، تو هم مجموعه‌ای بسازی
که به حضور دائمی یک نفر وابسته نباشه.

مدیر حرفه‌ای از رشد نیروی انسانی نمی‌ترسه.
آدم‌ها رو قوی‌تر می‌کنه، برای موندنشون دلیل می‌سازه و سیستمی می‌سازه
که با رشد آدم‌ها، خودش هم رشد کنه.

منابع و مطالعه بیشتر


یادداشت: روایت بازار قدیم در این مقاله برای توضیح یک ایده مدیریتی استفاده شده
و نقل‌قول مستند از یک استادکار یا کاسب مشخص نیست. نتایج پژوهش‌های مربوط به
کارکنان نیز به معنای تضمین نتیجه یکسان در تمام کسب‌وکارها نیست.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *